سایت دوست داران حضرت آیت الله حاج شیخ علی صافی گلپایگانی
تعیین جانشین پیغمبر با خداوند است مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط العبد   
شنبه, 19 مهر 1393 ساعت 07:01

یک زمانی اسلام طلوع کرد ،پیغمبر است و امیر المؤمنین تا پیغمبر است کسی که نامش همه جاهست در همه فتوحات در همه جنگها و غزوات در تمام کارها دوش به دوش پیغمبر امیرالمؤمنین است و دارد مبارزه می کند، اما پیغمبر اکرم از دنیا رفت، یک اشتباه بزرگ برای مسلمان ها پیدا شد که تا امروز ما هر چه مسلمان ها گرفتاری دارند معلول همان اشتباه و تعمد بعض دیگر است.

آنوقتی که موضوع امامت را از موضوع حقیقی خودش،آنطوری که خدا امر فرموده بود خارج کردند ، که مقام امامت هم مانند مقام نبوت جعل و تنصیصش با خداوند متعال است، یعنی همانطوری که بر خداوند است که پیغمبری را برای مردم مبعوث به رسالت کند و آن صفاتی که باید پیغمبر دارا باشد، جز خدا کسی نمی داند، -مانند-مقام عصمت که از اهم صفات و شرایطی است که باید پیغمبر و امام داشته باشند ؛ لذا بر خداوند است که پیغمبر معین کند و به او معجزه بدهد که شاهد حقانیت او باشد و پیغمبر هم بیاید و دعوتی که از طرف خدا مأموریت دارد ابلاغ کند همینطور مقام امامت هم چون تالی تلو مقام نبوت است باید تعیینش از طرف خداوند متعال بشود،

و لذا است که خداوند متعال امر به پیغمبرش می فرماید:  « یا اَیٌّها الرَّسُولَ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلیکَ مِنْ رَبِّکِ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّه یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ...». مأمور می شود پیغمبر که مقام خلافت و جانشینی را تعیین کند و در حضور جمعیتی که اقلاً هفتاد هزار نفر هستند موضوع خلافت و وصایت را تنصیص می کند و امیر المؤمنین را تعیین می کند و موضوع غدیرخم را اگر نگاه کنید از اسانید مختلفه به اسانید متعدده از خود عامه و سنی ها موضوع را روایت می کنند ، پس موضوع امامت به تنصیص خداوند است که حتی پیغمبر هم حق دخالت ندارد، شاهدش این است که وقتی که پیغمبر دارد مردم را دعوت به رسالت می کند یکی از بزرگان اعراب است به پیغمبر پیغام داد یا خدمت پیغمبر شرفیاب شد که من حاضرم دعوت شما را اجابت کنم به شرط اینکه مقام خلافت را بعد از خودتان به من بدهید، پیغمبر در جواب فرمود:که امر خلافت با من نیست با خداوند متعال است و در محلی که باید آن را وارد کند وارد میکند " الله یعلم حیث یجعل رسالته"خدا می داند که مقام رسالتش را به کجا و در چه محلی وارد کند و باز همان قضیه   «و انذر عشیرتک الاقربین » وقتی آن آیه نازل می شود در آنجا معلوم می شود که آن کسی که باید خلیفه پیغمبر باشد غیر از امیر المؤمنین نیست.

منبع:سخنرانی مرجع ولایی مرحوم آیت الله العظمی آقای حاج آقا علی صافی.

 
هادی حق مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط العبد   
چهارشنبه, 16 مهر 1393 ساعت 18:45

روز مـــیلاد حــضرت هـادی است                  هــــادی حق و راه آزادی اســـت

هست او جان حـــکمت و عـرفان                  عـــالم عـــلم او خـــدادادی است

بـــهر گم گشته گان سبیل نجات                  بـــهر درماندگان بـه امدادی است

بـــا بـیانات و مـــــــعجزات زیــــــاد                  بـــاعث انـــــقلاب بــــنیادی اســت

خــــلق را روز و شب هـــدایت کرد                 گرچه در رنج و ظلم و بیدادی است

مــــتوکل بــــر او ســـتم ها کـــــرد                 آنکه در عصر خود چو شدادی است

با هــــمه ظـــلم ها کــه دیــد امام                 بهر اسلام ســاعی و نـادی اســت

دل بـــه او داده هـــــر مــــسلمانی                مـــــورد حبّ عــاکف و بادی اســـت

هــــــمچو اجــــــداد طـــــاهرین او را               هــمه جا از بــزرگیش یـــادی اسـت

ایــــن بــزرگی که داشت این حضرت               خـــاندان را جــــلال اجــــدادی است

ایـــن بــــزرگی کـــــه آل طاها راست              بـهر ما شـــیعه باعـــث شادی است

بـــر (عـــــلی) از کــــرم نــگاهی کـن              چـون نه تـــشه ورا و نــــه زادی است

 
حربه دشمن مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط العبد   
شنبه, 12 مهر 1393 ساعت 19:22

وقتی آدم دستش از روحانیت برید دشمنها حمله می کنند، آن هایی که مخالف دین هستند و عملاً مبارزه با دین می کنند اینجوری، یک عده ای هم به نام دین گمراه می کنند دین را بفهمید از چه کسی باید بگیرید ، هر کس صلاحیت کاری ندارد هر کس حتی عمامه هم به سرش گذاشت مرجع در همه کاری نیست؛ می شود آدم یک کاری که به استاد دانشگاه باید رجوع کند به کسی که در مکتب ابتدایی است مراجعه و سؤال کند؟

در امور دنیوی تا مطئن نشوید کسی اولویت دارد سراغش نمیروید اما نوبت دین که می رسد به دست هر حمال و چقالی هم حاضری بدهی .

دیدن با صورت مبارزه با دین، مردم میفهمند، اگر به زور بگویی چادرت را بردار میفهمد این زور است، گفتند یک کاریش می کنیم می گوییم چادر که لازم نیست تو باید مستور باشی حالا ولو با لباس، صورتت را هم که معلوم نیست خدا گفته باشد، کی خدا گفته است؟! تو کجای قرآن است؟! ، دارند همینجور کتاب می نویسند و تبلیغ می کنند و دین شما را از دستتان می گیرند ، برای اینکه متوجه نیستید ؛ اول علم بعد هم عمل.

منبع: سخنرانی مرحوم آیت الله العظمی صافی.

آخرین بروز رسانی در شنبه, 12 مهر 1393 ساعت 19:33
 
مشکاة ولایت ، سروده ای به مناسبت شهادت امام پنجم مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط العبد   
سه شنبه, 08 مهر 1393 ساعت 17:46

حـــــضرت بــــاقر ولــــی کــــبریا

شد شهید افسوس از زهـر جفا

شــمع مشکاة ولایت آنــکه بــود

بـــر خــــلایق رهـــنما و مــقـتدا

فـــــیض بــــاری حـجت پـروردگار

مــــلجأ امــت ســلیل مـصطفی

زاده ی زهـــــرا امـــام پــنجمـین

ســــــروبــــستان عــلی مرتضی

هفتم ذیحجه شدمسموم و رفت

یک جهان علم وعمل از این سرا

آه کـــــز دســـت هـــشام نابکار

دید آن حضرت بسی ظلم و جفا

از مـدینه بـرد او را تـا بــه شـــام

بـس سـتم ها دید از آن بی حیا

بــــهر دنـــیا داشــت آن بـیدادگر

آن هـــمه ظـــلم و ستم بر او روا

بـــاقـــر عـــلم نـبی کز عـلم خود

کـــرد عــالم را پـــر از نـــور و ضیا

کــرده پــر از شرق تا غرب جهان

آنــچه مـــانده از عـــلوم او به جا

ریــــزه خـــوار سفره عـلمش بود

هر که دارد دل ز داغـش با صـفا

بــــا تــــمام مـــعجزاتی را که هم

مـــعترف بـــیگانه بُد چــون آشــنا

بــــا هــمه ایـــنها نهال هستیش

اوفـــــتاده از تــیشه اعـــدا ز پــــا

همچو اجدادش به دست ناکسان

بــــــــود در ایـــــام عـــمرش مبتلا

عـاقبت با زهــر کین او شد شهید

عــــمر او طــی گشت با رنج و عنا

نــــزد عــــم و بـــاب خـود اندر بقیع

دفــــن شد آن زاده ی شــیر خــدا

آه کـــــز وهــــــــابیان نــــا نــــجیب

هـــــتک گـــشته حـــرمت آل عـــبا

مرقد پـاک امـــامان شــــد خــــراب

دســت اســـتعمار کـرد ایــن کارها

ایــن زمـان کـــــردند سدّ راه حـــج

بســــته بـــاب خــــانه را بر روی ما

حجت خود رارسان یا رب که هست

قدرت او قــــدرت مــــشکل گــــشا

ای(عـلی) جــــز بـــا ظهور حضرتش

دردهــــای مـــا نــــمی گـــــیرد دوا

 
مولوی و آیت الله العظمی بروجردی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط العبد   
سه شنبه, 08 مهر 1393 ساعت 09:25

به مناسبت روز مولوی که در تقویم جمهوری اسلامی ایران آمده این مطلب را قرار می دهیم

از آیت الله العظمی آقای بروجردی نقل شده است که فرمودند: در ایامی که در بروجرد بودم، گاه الهاماتی از غیب داشتم، یک وقت مشغول مطالعه کتاب مثنوی (مولوی) بودم که ناگاه صدایی شنیدم که: این شخص راه را گم کرده است، به محض شنیدن این سخن، کتاب را بستم و زمین گذاشتم و پس از آن دیگر مطالعه نکردم ، همان وقت کتاب (عده الداعی) کنارم بود مشغول مطالعه آن شدم .

این قضیه را حضرتین آیتین صافی و دیگر علما نقل کرده اند.

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 2 از 27